خانه عناوین مطالب تماس با من

منظومه های سهراب سپهری

منظومه های سهراب سپهری

روزانه‌ها

همه
  • نرم افزار
  • ریجستری

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ
  • مرگ رنگ

بایگانی

  • دی 1385 135

آمار : 78182 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • شرق اندوه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385 11:17
    نام شعر : وید نی ها ، همهمه شان می آید. مرغان ، زمزمه شان می آید. در باز و نگه کم و پیامی رفته به بی سویی دشت. گاوی زیر صنوبرها، ابدیت روی چپر ها. از بن هر برگی و همی آویزان و کلامی نی، نامی نی. پایین، جاده بیرنگی. بالا، خورشید هم آهنگی.
  • شرق اندوه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385 11:17
    نام شعر : پادمه می رویید. در جنگل ، خاموشی رویا بود. شبنم بر جا بود. درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر، و خدا در هر ... آیا بود؟ خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود. می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود. تنهایی ، تنها بود. نا پیدا، پیدا بود. "او" آنجا، آنجا بود.
  • شرق اندوه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385 11:14
    نام شعر : پاراه نه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه. گل بتراود غم، تشنه سبویی تو. افتد گل، بویی تو. این پیچک شوق ، آبش ده، سیرابش کن. آن کودک ترس، قصه بخوان، خوابش کن. این لاله هوش ، از ساقه بچین. پرپر شد، بشود. چشم خدا تر شد ، بشود. و خدا از تو نه بالاتر. نی ، تنهاتر ، تنهاتر. بالاها، پستی ها یکسان...
  • شرق اندوه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385 11:12
    نام شعر : چند اینجاست ، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من ها:صد پرتو من در آب! مهتاب ، تابنده نگر ، بر لرزش برگ، اندیشه من ، جاده مرگ. آنجا نیلوفرهاست، به بهشت، به خدا درهاست. اینجا ایوان ، خاموشی هوش ، پرواز روان. در باغ زمان تنها نشدیم. ای سنگ و نگاه ، ای وهم و درخت ، آیا نشدیم؟ من " صخره - من" ام، تو " شاخه - تو"...
  • شرق اندوه سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385 11:11
    نام شعر : گزار باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم. مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد. کوزه تر بشکستم، در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم.
  • صدای پای آب دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:49
    نام شعر : صدای پای آب صدای پای آب، نثار شبهای خاموش مادرم اهل کاشانم روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی. مادری دارم ، بهتر از برگ درخت. دوستانی ، بهتر از آب روان. و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب بوها، پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه. من مسلمانم. قبله ام یک گل سرخ. جانمازم...
  • مسافر دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:44
    نام شعر : مسافر دم غروب ، میان حضور خسته اشیا نگاه منتظری حجم وقت را می دید. و روی میز ، هیاهوی چند میوه نوبر به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود. و بوی باغچه را ، باد، روی فرش فراغت نثار حاشیه صاف زندگی می کرد. و مثل بادبزن ، ذهن، سطح روشن گل را گرفته بود به دست و باد می زد خود را. مسافر از اتوبوس پیاده شد: "چه آسمان...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:43
    نام شعر : آب آب را گل نکنیم آب را گل نکنیم: در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب. یا که در بیشه دور، سیره‌یی پر می‌شوید. یا در آبادی، کوزه‌یی پر می‌گردد. آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی. دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب. زن زیبایی آمد لب رود، آب را گل نکنیم: روی زیبا...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:42
    نام شعر : آفتابی صدای آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟ لباس لحظه ها پاک است. میان آفتاب هشتم دی ماه طنین برف ، نخ های تماشا ، چکه های وقت. طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز. چه می خواهیم؟ بخار فصل گرد واژه های ماست. دهان گلخانه فکر است. سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند. ترا در قریه های دور مرغانی بهم...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:42
    نام شعر : از روی پلک شب شب سرشاری بود شب سرشاری بود. رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت. دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود. در بلندی‌ها، ما دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازک‌تر. دست‌هایت، ساقه سبز پیامی را می‌داد به من و سفالینه‌ انس، با نفس‌هایت آهسته ترک می‌خورد و تپش‌هامان می‌ریخت به سنگ....
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:41
    نام شعر : از سبز به سبز من در این تاریکی من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم که بیاید علف خستگی‌ام را بچرد. من در این تاریکی امتداد تر بازوهایم را زیر بارانی می‌بینم که دعاهای نخستین بشر را تر کرد. من در این تاریکی درگشودم به چمن‌های قدیم، به طلایی‌هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم. من در این تاریکی ریشه‌ها را...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:41
    نام شعر : به باغ هم‌سفران صدا کن مرا صدا کن مرا. صدای تو خوب است. صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد. و خاصیت عشق این است....
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:40
    نام شعر : تا نبض خیس صبح آه، در ایثار سطح ها چه شکوهی است ! ای سرطان شریف عزلت! سطح من ارزانی تو باد! یک نفر آمد تا عضلات بهشت دست مرا امتداد داد. یک نفر آمد که نور صبح مذاهب در وسط دگمه های پیرهنش بود. از علف خشک آیه های قدیمی پنجره می بافت. مثل پریروزهای فکر، جوان بود. حنجره اش از صفاف آبی شط ها پر شده بود. یک نفر...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:39
    نام شعر : تپش سایه دوست تا سواد قریه راهی بود. چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده بومی ، شب درون آستین هامان. می گذشتیم از میان آبکندی خشک. از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار، کوله بار از انعکاس شهر های دور. منطق زبر زمین در زیر پا جاری. زیر دندان های ما طعم فراغت جابجا میشد. پای پوش ما که از جنس نبوت بود ما را با نسیمی از...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:38
    نام شعر : جنبش واژه زیست پشت کاجستان ، برف. برف، یک دسته کلاغ. جاده یعنی غربت. باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب. شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط. من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس. می نویسم، و فضا. می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک. یک نفر دلتنگ است. یک نفر می بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر می خواند. زندگی یعنی : یک سار...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:37
    نام شعر : در گلستانه دشت‌هایی چه فراخ! دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد. پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زند؟ سوسماری لغزید. راه افتادم....
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:37
    نام شعر : دوست بزرگ بود بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید. صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود. و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد. و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند. به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:36
    نام شعر : روشنی، من، گل، آب ابری نیست ابری نیست . بادی نیست. می نشینم لب حوض: گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب. پاکی خوشه زیست. مادرم ریحان می چیند. نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر. رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط. نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد! نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:36
    نام شعر : ساده رنگ آسمان، آبی‌تر، آب آبی‌تر. من در ایوانم، رعنا سر حوض. رخت می‌شوید رعنا. برگ‌ها می‌ریزد. مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است. من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست. زن همسایه در پنجره‌اش، تور می‌بافد، می‌خواند. من "ودا" می‌خوانم، گاهی نیز طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری. آفتابی یکدست. سارها...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:35
    نام شعر : سوره تماشا به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است. حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد. و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز ، زیوری نیست به اندام کلنگ . در کف دست زمین گوهر...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:35
    نام شعر : شب تنهایی خوب گوش کن ، دورترین مرغ جهان می خواند. شب سلیس است، و یکدست ، و باز. شمعدانی ها و صدادارترین شاخه فصل ، ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان ، در فانوس به دست و در اسراف نسیم ، گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن ، و بیا. و بیا تا جایی...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:34
    نام شعر : صدای دیدار با سبد رفتم به میدان، صبح‌گاهی بود. با سبد رفتم به میدان، صبح‌گاهی بود. میوه‌ها آواز می‌خواندند. میوه‌ها در آفتاب آواز می‌خواندند. در طبق‌ها، زندگی روی کمال پوست‌ها خواب سطوح جاودان می‌دید. اضطراب باغ‌ها در سایه هر میوه روشن بود. گاه مجهولی میان تابش به‌ها شنا می‌کرد. هر اناری رنگ خود را تا زمین...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:32
    نام شعر : غربت ماه بالای سر آبادی است ، اهل آبادی در خواب. روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم. باغ همسایه چراغش روشن، من چراغم خاموش ، ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه آب. غوک ها می خوانند. مرغ حق هم گاهی. کوه نزدیک من است : پشت افراها ، سنجدها. و بیابان پیداست. سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست. سایه هایی از...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:31
    نام شعر : نشانی "خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار "خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می‌روی تا ته...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:31
    نام شعر : نشانی "خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار "خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می‌روی تا ته...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:29
    نام شعر : همیشه عصر چند عدد سار دور شدند از مدار حافظه کاج. نیکی جسمانی درخت بجا ماند. عطف اشراق روی شانه من ریخت. حرف بزن، ای زن شبانه موعود! زیر همین شاخه های عاطفی باد کودکی ام را به دست من بسپار. در وسط این همیشه های سیاه حرف بزن ، خواهر تکامل خوشرنگ! خون مرا پر کن از ملایمت هوش . نبض مرا روی زبری نفس عشق فاش کن....
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:25
    نام شعر : و پیامی در راه روزی روزی خوام آمد ، و پیامی خوام آورد. در رگ ها ، نور خواهم ریخت . و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:23
    نام شعر : واحه‌یی در لحظه به سراغ من اگر می‌آیید به سراغ من اگر می‌آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک. روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: تا نسیم...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:22
    نام شعر : ورق روشن وقت از هجوم روشنایی شیشه های در تکان می خورد. صبح شد، آفتاب آمد. چای را خوردیم روی سبزه زار میز. ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد. لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند. یک عروسک پشت باران بود. ابرها رفتند. یک هوای صاف ، یک گنجشک، یک پرواز. دشمنان من کجا هستند؟ فکر می کردم: در حضور شمعدانی ها شقاوت...
  • حجم سبز دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 19:21
    نام شعر : پرهای زمزمه مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات. مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید. در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری می رسد از روزن...
  • 135
  • 1
  • 2
  • 3
  • صفحه 4
  • 5